او همه دار و ندار من است

او همه دار و ندار من است
به قداست شب سوگند
حال و هواي عجيبي ست
نرم نرمك قدم مي گذارم
به راه سرنوشت....
قاب ميگيرم نور ماه را
و به تصوير ميكشم
چشمك ستاره هاي آسمان شب را
قدم ها يكي پس از ديگري....
شبگرد كوچه هاي دلتنگي شده ام
چقدر زود به زود دلم برايش تنگ مي شود!
سايه وار مي چرخم و مي چرخم....
عابري تنها در ظلمات شب
در فكر بيت بيت بيقراري ام
اما نه....!
تنهاي تنها كه نيستم
او با من است
او كه در ميان واژه هاي دلم
غوغا مي كند
آري! او با من است
و من در به در دنبال او مي گردم
شب را دوست دارم
سكوت سنگينش مرا به او نزديك تر مي كند
شب را دوست دارم
زيرا كه معناي بودنش را
لابه لاي دست خط دلم مي يابم
شب را دوست دارم
ماه را دوست دارم
ستاره ها را عاشقانه تر دوست دارم
زيرا همه پلي هستند تا به او برسم
او را دوست دارم
او را مي پرستم
او را ستايش مي كنم
آخر او همه دار و ندار من است
آري! خدا همه دار و ندار من است
نوشته خودم : فرزانه
در ساعت 2 بامداد 22 ارديبهشت 88



">